علي بن حامد الكوفي

58

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

و بدنامى خاندان براهمه . و چون اين حديث نامرضى بسمع شاهان وقت رسد و در افواه عوام الناس افتد ، از دين خود ما را جدا كنند و خللى در كيش ما درآيد . طلسم بدهيمن « 1 » وزير چون بدهيمن وزير به خانه « 2 » رفت گوسفندى بياورد و ريگ و خردل در موى او ( f 31 a ) پراگنده مىكرد « 3 » و آب بر وى پاشيد « 4 » ، و شبانروز بداشت تا ستبر شد . پس بيرون راند . خلقى از « 5 » صغار و كبار شهرى و روستائى در وى بتعجب مىنگريستند . تا سه روز برينمعنى « 6 » بگذشت « 7 » . بعد از آن در همه شهر مىگشت ، هيچكس به دو « 8 » التفات نميكرد ، و فراموش كردند . وزير گفت : اى پادشاه در هر كارى از نيك ( ص 51 ) و بد كه در وجود آيد سه روز در افواه مردمان باشد ؛ بعد از آن هيچكس از خير و شر ياد نيارد . تو به هيچ نوع [ از ] مملكت نتوانى بريد . و اين كار با دلِ خود راست كردهء ، و اين طائفه از فرمان تو نگذرد « 9 » ، ببايد كرد . پس داهر بفرمود تا آن پانصد نفر كه پيوسته بر قول ايشان اعتماد كردى ، و بر صولت و شهامت ايشان اعتضاد داشتى ، و ايشان نيز گوش و هوش بفرمان او داشتندى ، و بر اقوال و افعال او متفق بودندى . همگنان اتفاق ديدند كه فرمان راى « 10 » بر جان ما نافذ است ، و شك نيست كه پادشاهان را طراوت ببادشاهى است ؛ اگر اين مملكت تغيّر و تبدّل پذيرد ، خواه ببرادر رسد خواه به بيگانه . چون جمله برين اتفاق ديدند « 11 » ، برفت و چادر خود « 12 » بر سر خواهر انداخت و انگشترى و پيرايه بر وى بست و تيغ خود « 12 » در كنار او داشت ، و با تيغ جلوه كردند ( f 31 b ) ، و دامن چادر او را با چادر خود گره زد « 13 » و بر تخت مملكت

--> ( 1 ) ب س : برهمن ( 2 ) پ ك : در خانه ( 3 ) پ : پراگند ( 4 ) ب س ك م : بر وى زد ( 5 ) ب س م ندارد : از ( 6 ) ب س م : درينمعنى ( 7 ) س : بگذاشت ( 8 ) ب س م : برو ( 9 ) م : نگذرند ( 10 ) پ س ك م : شاه ( 11 ) س : كردند ( 12 - 12 ) اين جمله در نسخه م موجود نيست ( 13 ) م : بست